رویای خیس

تنهایی

 

بال های شاپرک ها رو کی شکست


چه کسی چشم ستاره ها رو بست


 

تو روزای پستی و نا مردومی


چه کسی رفت یه گوشه آروم نشست


 

چه کسی تو شب های دلواپسی


بی خیال توی دلش قند می شکست


 

وقتی هم تا سفره رو آماده دید


حق به جانب بالای کرسی نشست


 

 

شبهای دیجور و سرشار از خطر


چه کسی روی موهاش حنا می بست


 

روزا مثل شیر توی جبهه ها بود


نیمه شب عارف و زاهد مست مست


 

وقتی معبر بسته بود چه آدمی


دواطلب تو میدون مین می نشست


 

شب حمله کی می رفت یه خلوتی


عارفونه با خداش پیمون می بست


 

تا به کی باید که این چشمها روبست                    


دلمون به این خوشه خدایی هست

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت17:40توسط سپیده | |